دوشنبه بیستم اسفند 1386
آدمها را در ذهنام به چهار دسته تقسیم میکنم: خوشبین امیدوار، خوشبین ناامید، بدبین امیدوار، بدبین ناامید. خودم را در دستهی دوم میدیدم، اما سنگینی خوشبینیام دیگر جایی برای سبکیهای ناامیدی نگذاشته. مثل همه، من هم با تناقض زندگی کردن را آموختهام، این رنجام نمیدهد، رنجام تنها سر کردن با دوراههیی است که دیگر دوستاش ندارم: خوشبینی مفرطی که اغلب سر به بلاهت میزند، از یک سو، حماقتی به نام امیدواری در لفاف ناامیدی، از دیگر سو. نه خوشبین نه بدبین، فقط میخواهم ناامید باشم. از خیرهسری خودم حرصام میگیرد. میخواهم بپذیرم، باور کنم، بگویم، بنویسم، که "کم آوردهام" میدانم، گاهی پذیرش ناکامی از هر تسلایی تسکیندهندهتر است.
خداحافظ
نوشته شده توسط مسعود رحمتی در ساعت 16:3 | لینک
|
