تبليغاتX
مرگ قسطی -

آدم­ها را در ذهن­ام به چهار دسته­ تقسیم می­کنم: خوش­بین امیدوار، خوش­بین ناامید، بدبین امیدوار، بدبین ناامید. خودم را در دسته­ی دوم می­دیدم، اما سنگینی خوش­بینی­ام دیگر جایی برای سبکی­های ناامیدی­­ نگذاشته. مثل همه، من هم با تناقض­ زندگی کردن را آموخته­ام، این رنج­ام نمیدهد، رنج­ام تنها سر کردن با دوراهه­یی است که دیگر دوست­اش ندارم: خوش­بینی مفرطی که اغلب سر به بلاهت می­زند، از یک سو، حماقتی به نام امیدواری در لفاف ناامیدی، از دیگر سو. نه خوش­بین نه بدبین، فقط می­خواهم ناامید باشم. از خیره­سری خودم حرص­ام می­گیرد. می­خواهم بپذیرم، باور کنم، بگویم، بنویسم، که "کم آورده­ام"  می­دانم، گاهی پذیرش ناکامی از هر تسلایی تسکین­دهنده­تر است.

                                                            خداحافظ

نوشته شده توسط مسعود رحمتی در ساعت 16:3 | لینک  |