تبليغاتX
مرگ قسطی

              

           ترکمانچای دوم    

 

    

نوشته شده توسط مسعود رحمتی در ساعت 11:57 | لینک  | 

حالیا مصلحت وقت در آن می​بینمجام می گیرم و از اهل ریا دور شومجز صراحی و کتابم نبود یار و ندیمسر به آزادگی از خلق برآرم چون سروبس که در خرقه آلوده زدم لاف صلاحسینه تنگ من و بار غم او هیهاتمن اگر رند خراباتم و گر زاهد شهربنده آصف عهدم دلم از راه مبربر دلم گرد ستم​هاست خدایا مپسند که کشم رخت به میخانه و خوش بنشینمیعنی از اهل جهان پاکدلی بگزینمتا حریفان دغا را به جهان کم بینمگر دهد دست که دامن ز جهان درچینمشرمسار از رخ ساقی و می رنگینممرد این بار گران نیست دل مسکینماین متاعم که همی​بینی و کمتر زینمکه اگر دم زنم از چرخ بخواهد کینمکه مکدر شود آیینه مهرآیینم

نوشته شده توسط مسعود رحمتی در ساعت 10:25 | لینک  | 

                            

                               

قبلن در باره استر در همین جا نوشته ام  اما به تازگی دو رمان از این نویسنده مورد علاقه من توسط نشر افق چاپ شده که در حال خواندنشون هستم  چيزي درون پل استر هست كه توانسته در طول اين همه سال نويسندگي همه اهل فرم و مضمون را راضي نگه‌دارد. او بلد است داستان تعريف كند و بيشتر از هر چيز ديگر بلد است كه چطور خواننده‌اش را ميخكوب كند، طوري كه نتواند از جايش بلند شود و سراغ كار ديگري برود

هفته نامه شهروند امروز هم یک پرونده کوچک در شماره اخیرش چاپ کرده است که لینکش رو پیدا نکردم فقط مصاحبه اختصاصی  رو  که شهروند انجام داده ( بدون کلمه ما انسان نبودیم ) پیدا کردم

مون پالاس شرح ماجراي سه نسل است. اولي ماجراي زندگي جواني سودايي است كه تحت قيموميت دايي‌اش زندگي مي‌كند، در دل همين ماجرا زندگي اين مرد – دايي ويكتور – هم مرور مي‌شود. ويكتور كه مي‌ميرد، چرخ زندگي جوان دانشجو هم راه ديگري را در پيش مي‌گيرد كه سراسر ماليخوليا است. در انتهاي اين ماليخوليا، جوان به استخدام پيرمردي در مي‌آيد كه عليل است و مي‌خواهد شرح زندگي خود را به كمك اين جوان بنويسد تا بعد از مرگ‌اش در ستون يادبود روزنامه‌ها، به صورت مقاله در يكي از مجلات هنري و به شكل مفصل در يك كتاب منتشر شود. ماجراي دوم از اين نقطه آغاز مي‌شود و به شرح زندگي پر از سفر و ماجراي اين پيرمرد عجيب و ماليخوليايي مي‌پردازد. پيرمرد حين داستان‌سرايي – باز هم داستان‌هاي پيچيده و عجيب و غريب استري – به فرزندي اشاره مي‌كند كه در روزهاي دور جواني او را پيش مادرش گذاشته و رفته است و از جوان مي‌خواهد تا فرزند گم‌شده‌اش را برايش پيدا كند. جوان در به‌ در و از اين شهر به آن شهر به دنبال فرزندي مي‌گردد كه حالا استاد گمنام دانشگاهي شده و از اين جا ماجراي سوم آغاز مي‌شود و حالا سه شخصيت داريم كه زندگي هر يك ماليخوليايي‌تر از آن يكي است. اين جا است كه مشخصه ديگر كتاب‌هاي استر خودش را نشان مي‌دهد: عنصر تصادف. استر از اين ترفند استفاده مي‌كند و زندگي اين سه نفر را به هم پيوند مي‌زند

دیوانگی در بروکلین داستان ديوانگي در بروكلين به زندگي ناتان مردي ۶۰ ساله باز مي‌گردد كه بعد از طلاق،بازنشستگي، پيروزي بر سرطان و دل باختن به پيش خدمتي در يك رستوران خاطرات زندگي اش را مي‌نويسد.كتاب او در صبح يك روز بهاري ابعاد تازه‌اي مي‌يابد، او تام خواهرزاده گمشده‌اش را مي‌يابد و هر دو با احساسات، ضعف‌ها و خيالبافي‌ها‌شان در هتل اگزيستانس هستي خويش را مي‌كاوند.

 

نوشته شده توسط مسعود رحمتی در ساعت 11:26 | لینک  |