شرق دیگر برای من اون شرق قبل از توقیف نبود اما در این هوای بس ناجوانمردانه سرد خب چه می شود کرد تحفه ای بود( این چه می شود کرد ربط مستقیمی دارد با در جه حساسیت) هر آدم منصف و آگاهی می تواند با یک مقایسه کوتاه به شیوه عدالت احمدی نژاد پی ببرد
کدام روزنامه باعث شد که وزیرخارجه ایران با هزینه زیر پا گذاشتن عزت و عرف ملی به بحرین برود و از آنها عذر خواهی کند
آیا خطری که روزنامه معتبر کیهان!!! با چاپ مطلبی در مورد بحرین برای امنیت کشور ایجاد کرد بیشتر بود یا مصاحبه با یک نویسنده که حتا نیمی از خوانندگان شرق از گرایشات شخصی جنسیش خبر نداشتند و در متن مصاحبه هم هیچ مورد غیر اخلاقی و خلافت عفت عمومی کسی یا کسانی نیست که دو بار هم به خاطر چاپش مصاحبه عذر خواهی کرد اما کیهان نه تنها عذرخواهی نکرد بلکه در چند سر مقاله از کارش دفاع کرد .
هيأت نظارت بر مطبوعات مدعی است که به شرق قبلاً تذکر داده تعطیلی پیشکش آیا به روزنامه کیهان حتی یک تذکر هم داده
در زمانی که اتفاقات بالا در حال رخ دادن بود، هيأت نظارت کجا بود و چکارمی کرد
بهتر نیست برای اینکه مشکلات و در دسر های مطبوعات کم بشود احمدی نژاد متد و تئوری اجرای عدالتش را توضیح دهد و تعریف جدیدی از عدالت به دست بدهد
در گرماگرم مبارزه با بي حجابي در فاز دومش عده اي با عنوان اراذل و اوباش دستگير شدند و در يك ساعت پر بيننده در تلويزيون اعدام شانزده نفرشان را نشان دادند نه اينكه سيستم قضايي ما متحول شده باشد و روند برگزاري دادگاه ها كوتاه شده باشد كه در هنوز بر همان پاشنه مي چرخد به هر حال اين اراذل و اوباش! بدون برگزاری دادگاه و داشتن و کیل اعدام می شوند اگر نخواهم این قول را بپذیرم که اینهایی که اعدام شدند مخالفان حاکمیت بوده اند که به اسم اراذل و اوباش اعدام شده اند . اعدام عده ای که به خاطر ساختار بیمار جامعه و دلایل عمده ای چون فقر و بیکاری اراذل و اوباش نام گرفته اند اعدام دسته جمعی آنها قرار است چه پیامی را به مردم منتقل کند و کارکردش در فضای ملتهب کنونی که تمام دنیا بر روی ایران زوم کرده اند چیست و مهمتر چرا دسته جمعی اعدام شدند؟
وقتی تیم فوتبال عراق قهرمان آسیا شد مردم عراق شادی شان رابا تیر های هوایی که باتفنگ هایشان شلیک می کردند نشان دادند این همه اسلحه در دست مردم خیلی ترسناک بود و ابزار خشونت برای مردم عراق تبدیل شده است به ابزاری برای نشان دادن شادی
اماهمه اینها آدم را وسوسه نمی کند که در باره شان بنویسی ولی چیزی که وادارم می کند چیزی بنویسم مرگ اینگمار برگمان فیلم ساز شهیر سوئدی است فیلم ساز ی که لحظاتی پر از کشف و شهود با فیلم هایش داشته ام از میان کارگردان هایی که کار هایشان را دنبال می کنم برگمان تنها فیلم سازی است یا بود که سه شاهکار تمام عیار دارد پرسونا٬ نور زمستانی و شرم
مهمترین دغدغه برگمان در این سه فیلم دغدغه ای روان شناختی است و نشان دادن این موضوع که در فضای بسته سیاسی برای نجات عزت نفس و حرمت انسان از هنر هم کاری بر نمی آید به نظرمن اوج خلاقیت و و نشان دادن دغدغه ی برگمان در پرسونا است 
داستانی که نشان می دهد انسان گرگ انسان است " یک بازیگر تئاتر که مدتی است حرف نمی زند برای درمان در یک خانه ساحلی بستری می شود یک پرستار زن از او مراقبت می کند پرستار اسرار زندگی اش را به بیمار (بازیگر) می گوید بیمار بعضی وقتها نامه می نویسد یکبار نامه ای به پرستار می دهد تا برایش پست کند در پاکت باز است و پرستار نامه را می خواند بیمار در نامه نوشته است که دارد روی پرستار تحقیق می کند و همه رفتارش را مطالعه می کند این نقطه اوج فیلم است که پرستار نیز با خشونت این رفتار بازیگر (بیمار) را تلافی می کند
مهمترین مساله پرسونا مساله باز نمایی روابط میان آدمهاست است و سینما هم خود شکلی از بازنمایی برگمان در پرسونا تاکید می کند تصویری که از طریق باز نمایی به دست می آید یک تصویر کاذب است مثلن در یک سکانس تلویزیون تصویر مردی را که برای اعتراض به جنگ ویتنام خود را آتش می زند نشان می دهد و پرستار نیز با دیدن این تصویر در بازنمایی برای رسیدن به هدفش دست به خشونت می زند برگمان ناقص بودن شکل های بازنمایی را در پرسونا نشان می دهد از تلویزیون و رادیو گرفته تا نامه و حرف زدن در این رسانه ها چیزی وجود دارد که منتقل نمی شود و بازنمایی نمی شود چون آدمها عقیم اند و نمی توانند مسائل اطرافشان را بازنمایی کنند یکی با حرف زدن و دیگری با حرف نزدن واکنش خود را نسبت به عقیم بودنشان نشان می دهند
برگمان در یکی از سکانس های پرسونا به تمامی دغدغه روان شناختی اش را نشان می دهد
پرستار تجربه مادر شدن زن بازیگر را توصیف۶ می کند وچنان تو و من را ادا می کند که انگار در حال تجربه مادر شدن خودش است او از حاملگی می گوید که نتیجه تحمیل دیگران است و حاملگی مثل تهدیدی است که قرار است یکپارچگی تنش را تهدید کند او آرزوی خودش را برای قطع حاملگی می گوید و آرزو می کند که ای کاش کودک بمیرد
پرسونا مادری را نشان می دهد که می خواهد بچه اش را بکش مادری که بچه اش هویتش را تهدید می کند و مادر تبدیل به نمادی می شود در مقابل دیگر بودگی در فلسفه لاکان بر اساس این نظریه بدن مادرانه ( دیگری)درون ( خود) قرار دارد و مرگ ( دیگری ) به مثابه مرگ ( خود ) است و هیچ جدایی میان خود و دیگری وجود ندارد
به اعتقاد من فیلم های برگمان اوج مدرنیسم در سینمای جهان است
