تبليغاتX
مرگ قسطی

 

سالها از زمانی که هدایت   بوف کور را  دربمبی با پنجاه نسخه منتشر کرد می گذرد بعد از این همه سال هنوز اما در بر همان پاشنه می چرخد ومثل اینکه مقدر شده است که پاره ای از مهمترين داستانها و رمانهای فارسی از هدایت تا به حال  در خارج ازایران نوشته شود با همان تیراژنزدیک به پنجاه تای بوف کور

وبه دلیل عدم انتشار این آثار در ایران مخاطب نیز سالها  با آنها بیگانه باشد

اگر نگاهی کلی به ادبيات مدرن جهان کنیم داستان و رمان های مهم همه ريشه در تبعيد دارند و بيشتر آثار مهم ادبيات مدرن در جايي به غير از وطن نويسنده نوشته شده اند

بی مهری به ادبیات تبعید (مهاجرت ) مختص به یک طیف از منتقدان نیست چرا که حتا زماني گلشيري نیز گفته بود كه آثار نويسندگان خارج از ايران چیزی  جز چس ناله از غم غربت و يا خاطرات سياسي نيست  گلشيري بعدها اين حرفش را پس گرفت شاید این حرف گلشیری در باره نسل اول مهاجرین(تبعیدیان ) مثل آخوندزاده، بزرگ علوی، جمالزاده ، چوبک ، تقی مدرسی،  ساعدی،  محمود کيانوش، بهمن فرسی و ابراهيم گلستان که فکر می کنم  مصداق داشته باشدچون آنها نتوانستند با درد کنده شدن، دوپارگی، و ناتمام ماندن  کنار بیایند و نتوانستند شوک و التهاب اولیه را کنترل کنند وبا سرزمین میزبان کنار بیایند  اما نسل بعدی کسانی چون رضا قاسمي ،رضا دانشور،  ساسان قهرمان ، خسرو دوامي ، شهرام رحيميان ، محمود مسعودي  ، حسین نوش آذر  ، سودابه اشرفي، بهرام مرادی  و   سردار صالحي  توانستند بر آن مشکلات فائق شوند وبا فاصله و زاویه به ایران وکشور میزبان نگاه کنند و بتوانند به درستی ازنعمت بزرگ عدم سانسور و خودسانسوری استفاده های بزرگی کنند

مخاطب داخلی پس از خرداد76که امکان چاپ برخی آثار به وجود آمد وگسترش اینترنت با نام ها و آثار استخوان داری  آشنا شده است که برخی از این رمان و داستانها از شاهکار های ادبیات فارسی هستند

هدف از نوشتن این مقدمه نوشتن در باره سردار صالحي بود  نویسنده ای که مطمئنن  مخاطب داخل ایران چیزی از او و کار هایش  نمی داند ؛  کار های سردار صالحی نشان ازنویسنده مهمی دارد که توانسته فاصله زیادی   از جریان رخوتناک ادبیات ما بگيرد افسوس که داستان های او در ایران منتشر نشده است

شاید شما هم با خواندن داستانهای او در سايتش  مثل  مجموعه  تقاص  طلبی نوستالژ یک يا ميان دو دنيا    با من هم عقیده شوید  جالب است كه مكان برخي از داستان هايش در هرمز مي گذرد

داستان هاي صالحي عليه فراموشي اند عليه فراموش كردن اينكه چه بر ما رفته است در اين سالها

 

نوشته شده توسط مسعود رحمتی در ساعت 9:3 | لینک  | 

ما متهم می کنیم*

 

ای عجب دلتان نگرفت و نشدجانتان ملول
زیـن هــواهـای عَـفِـن، ویـن آبــهـای نـا
گــوار

 

موضوع از این قرار است كه مسعود اعتمادی عضو کانون هنربه تازگی درسفری به ایران مقداری پول به انجمنی ادبی که متعلق به حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی بندر عباس است داده اند

شاید بد نباشد برای آنهایی که نمی دانند حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی چه طور جایی است توضیح دهم که حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی فلسفه وجودی اش ترویج و تولید  شعر و داستان و فیلم و... بر اساس ایدئولوژی حاکم و تبلیغ آن است که  ماهیتی سلبی دارد وسابقه ای  درخشان در مخالفت با آزادی و موضع گیری در مقابل ادبیات مستقل و غیر رسمی ایران  وتهمت زدن و افترا بستن  بر نویسندگان ایرانی از سوی  حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی برای همه كسانی که رنج نوشتن را تحمل می کنند  پوشیده نیست  و عادی شده است همین بس که محمد رضا سرشار(رهگذر ) مسئول واحد  ادبیات تمام این سالهای حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی معتقد است که "صادق هدایت آدم منحرفی است و اصلن نویسنده بزرگی نیست این رسانه ها هستند که او را بزرگ کرده اند"

با جستجویی کوتاه در اینترنت در باره " حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی " بیشتر با ماهیت این نهاد آشنا می شوید

 بااین تفاصیل آیا بهتر نیست که  مشخص شود این حرکت سخیف از سوی کانون هنر صورت گرفته و آیا اینکه کانون موضع و مرامش را تغییر داده  یا این  حرکت یک خوش خدمتی فردی  برای اربابان سانسور و تضعیف پیکر نحیف داستان نویسی مستقل و منتقد بندر عباس بوده است

مسعود اعتمادی یا معنی و پیام این حرکت ارتجاعی اش  را نمی‌فهمند، یا  نمی خواهد به روی خود ش بیاورد و یا اصولاً به نفعش نیست كه این را بفهمد. که با این رفتارش چه کرده است

واقعن   معنی این بازی و این نان‌قرض‌دادن‌های محقرانه‌ و محبوبیت طلبی ‌ بی‌شخصیتانه‌ در حضور عده ای معلوم الحال چه مفهومی را القا می کند وسکوت وی بعد از این حرکت فقط می تواند به معنی دفاع از رفتاری باشد که انجام داده است و نیت مسعود اعتمادی هر چه می خواهد باشد نتیجه اش جز بدنامی در ذهن آدمهایی که دغدغه شان ادبیات است نخواهد بود کسانی که در تمام این سالهایی که او در کشوری آزاد بدون هیچ دغدغه و رنجشی از عدم آزادی وسانسور زندگی می کرده همه جور بی مهری وانگ دگر اندیش بودن را خورده اند چون که نخواسته اند مجیز و مدح کسی را بگویند و هیچ گاه شرایط بد مالی و اقتصادی نیزموجب نشده است سفارشی رااز سوی دستگاهی حکومتی بپذیرند و تاوان سخت این مستقل بودن را نیز پرداخته اند

 

اما من در عجبم از ریا و تزویر قلم به دستان حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی که چهره ای به دروغ از خود نشان داده اند و شاید برای مهمانشان نگفته اند که چه کرده اند در این سالها با پیکر نحیف داستان ما

و نمی دانم آن داستانهای سفارشی شان  و مدایحه شان را هم برای مهمانشان خوانده اند و گفته اند در کجاو برای چه کسانی داستان نوشته اند شاید حضرات داستان نویس حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی در باره نوشته هایشان  در جشنواره هایی به اصطلاح ادبی که تنها چیزی که در آنها وجود ندارد ادبیات است  و چیزی به نام تجربه زیسته شده  به عنوان مواد خام داستان هایشان  غایب است  چرا که دیدن و نوشتن آن تجربه های روزمره باعث رنجش اربابان و سفارش دهندگانشان می شود چیزی نگفته باشند ونگفته اند از تنها وظیفه شان که تلاش برای ایدئولوژی سازی توسط هنر برای توده ها  و چنگ زدن بر صورت داستان مستقل این شهرکه تمام توان و  تلاششان را برای خفه کردنش به کار برده اند و می برند

آقای اعتمادی

خوب است بدانید که  یک سال و چند ماه  است که کتابهای چند تن از نویسندگان مستقل بندر عباس در اداره سانسور کتاب مانده است  اما کتابهای این حضرات و دوستان حوزه ای شما به طرفه عینی با حمایتهای مالی کلان دولت چاپ می شود  شما اینها را نمی دانید یا تمایل ندارید بدانید

من سخنم با قلم به دستان حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی نیست که آنها تکلیف و هویتشان مشخص است بیشتر گیج از حرکتی هستم که انجام شده است  من پیش از این فکر می کردم کانون دل نگران و حامی هنر این شهر در برابر بی مهری های دولتی است  که می بینم این تصور بیشتر  خیال و توهم بوده است

آقای اعتمادی

با این کارتان ازصورت دوستا نتان درکانون شرمنده نیستید  که سالهاست در تبعید و غربت زندگی می کنند به جرم این که نخواسته اند تن به سانسور و خفقان بدهند وبا مصادیق آن مبارزه کرده اند.

شما اینها را متوجه نمی شوید و درک نمی کنید  چون شما در تبعید زندگی نمی کنید فقط کسی هستید که  در خارج برای رفاه بیشتر زندگی می کند و در هر زمان دلخواهی، می تواند از ایران دیدن و یا در اینجا کار کند. تبعید، درمفهوم سیاسی خود، برای من، آن معنی را می دهد که در پسِ سرنوشتِ برشت، بنیامین و آدرنو و یا دیگر ضد فاشبست های آلمانی، پنهان است. آقای اعتمادی مفهوم رفتار شما تعبیرش جز خیانت چیز دیگری نیست

درخواست من از همه کسانی که حرمتی برای آزادی و قلم قائلند این است که این حرکت سخیف مسعود اعتمادی را محکوم کنند

 

* عنوان یادداشت بر گرفته از عنوان نامه مشهور  امیل زولا در دفاع از دریفوس است که بسیاری از مورخان  این رفتار را اولین حرکت روشنفکری تاریخ می دانند

نوشته شده توسط مسعود رحمتی در ساعت 9:3 | لینک  |