مراد فرهاد پور در مقاله ایده هایی درباره تلویزیون چاپ شده در شماره ۲۰ فصلنامه ارغنون توانسته است به خوبی سویه هایی از این سیاهچاله فضایی که همه نگاهها را به درون خود می کشدو هیچ نگاهی قادر به گریز و خروج از آن نیست را نشان دهد
تلویزیون مهمترین و بهترین ابزار ایدئولوژی سازی توسط کشورهای خودکامه است . تلویزیون یکی از موارد عینی حضور بلاهت در دوران ماست و بلاهت نه به معنای عدم وجود هوشمندی و علم که تلویزیون خو مخلوط بلاهت و تکنولوژی است
برداشت مخاطب از تلویزیون شتاب زده اما برنامه ریزی شده است که این جزئ از بخش لاینفک تلویزیون است که چه در جوامع دموکراتیک و یا جوامع بسته اعمال می شود (فرقی هم نمی کند چه صداسیما باشد یا فاکس نیوز)با این تفاوت که در جامعه های دیکتاتوری به دلیل فقدان اعتماد اجتماعی به رسانه ها و کارکرد ایدئولوژیک آن اعتماد به رسانه ها در حداقل ممکن قرار دارد
با نگاه کردن به تجربه کشورهای کمونیستی که با صرف هزینه های هنگفت و تحمیل فقر به جامعه ایدئولوژی هایی که توسط رسانه های دولتی عرضه می شد با اولین موج یک رادیوی بیگانه که با کمترین حد کیفیت وبه سخت ترین شکل ممکن به گوش همان مخاطبان تلویزیون های پر زرق و برق می رسیدهمه آن تلاشها برای ایدئولوژی سازی خنثی می شد
در این چنین جوامعی رسانه ها مخصوصن تلویزیون محتاج کمکهای مالی از سوی منابع دولتی هستند مثل (تعیین بودجه یا کاغذ یارانه ای) که این موضوع قدرت سانسور و کنترل دولتی را تشدید می کند
در این جا تاثیر تلویزیون در کوتاه مدت اتفاق می افتد و در دراز مدت این تاثیر گذاری و ایدئولوژی سازی به صفر ویا حتا به واکنش منفی منجر می شود
اما در جوامع باز به دلیل کثرت و تکثر رسانه ها مفهومی به نام قدرت مطلق بودن اعتبار خود را از دست می دهد و سانسور یا کنترل دولتی محلی از اعراب ندارد
كليسا كه انحصار خود را بر پيام الهي از دست رفته مي ديداختراع گوتنبرگ را عملي شيطاني تعبير كرد از آن موقع تا انقلاب فرانسه كه نهادي به نام "دولت " شكل گرفت و از دل آن مفهوم "ملت " زاده شد آزادي و بيان آزاد عقايد ابزاري براي در دست گرفتن سرنوشت خود شهروندان به حساب مي آمد و وجود روزنامه ها ابزاري شدند براي محك زدن دموكراسي در جوامع مختلف
حال چرا در كشور ما ۶۰۰ سال بعد از اختراع گوتنبرگ و نزديك به ۳۰۰ سال بعد از انقلاب فرانسه بيان آزاد عقيده جرم محسوب مي شود و نهاد " دولت " از گسترش رسانه ها (مثل تعطيلي گسترده روزنامه ها و فيلترينگ سايت ها) هراس دارد و براي انقياد آنها تلاش مي كند (كه احساس مي كنم تلاشي بيهوده و عبث است )مي تواند سوالي بنيادي باشدكه نشان می دهد ما در كجاي جهان ايستاده ايم
1.اگر یکتا پرستی ، حق جویی و عدالتخواهی شما از یک طرف و پنهان کاری و جلوگیری دولت آمریکا از نشر حقایق و واقعیتهای موجود وجود نداشت و همه ما در قبال آزادی ، حرمت و کرامت انسانی مسئولیت مشترک نداشتیم ضرورتی برای گفتگو با شما وجود نمی داشت
2.همه در خوبیها ، در خدمت به یکدیگر به خصوص در خدمت به محرومان و مظلومان میل مشترک داریم و از بی عدالتی ها ، پایمال شدن حقوق انسانها و تحقیرها ناراحت می شویم
3.شما خود شنیده اید که دولت آمریکا مخالفان خود را از نقاط مختلف جهان شکار و بدون محاکمه و بدون نظارت بین المللی در زندانهای مخوفی که در اقصی نقاط جهان ایجاد کرده است نگهداری می کند . خدا می داند این زندانیان چه کسانی هستند و به چه سرنوشت تلخی گرفتار شده اند . داستان غم انگیز زندان ابوغریب در عراق و گوانتانامو را شنیده اید .اقدامات خلاف قانون و اخلاق دولت آمریکا محدود به خارج از مرزها نمی شود
4.شما خودشاهد هستید هر روز ، به بهانه مبارزه با تروریسم ، آزادیهای مدنی در آمریکا محدود می شود . حتی حریم شخصی افراد معنای خود را از دست می دهد . قوانین قضایی و حقوق اساسی زیر پا گذاشته می شود . تلفن ها شنود و هر فرد مشکوک دستگیر و یا حتی در خیابانها مورد ضرب و شتم واقع و یا با گلوله کشته می شود . من مطمئن هستم ملت آمریکا این نوع برخوردها را نمی پسندد و از این نوع رفتارها بیزار و خشمگین است
5.شما بهتر می دانید که هنوز عدهای از آسیب دیدگان طوفان کاترینا در رنج هستند و فقرا و بی خانمانهای زیادی وجود دارند.
با این تفاصیل این سوالات برای من مطرح است که:
•چرا ما از آمریکا عدم تجاوز و تعدی به حقوق انسانها و عدالت و خوبی و... ، طلب میکنیم ولی خودمان برای کسانی که میشود نسبت آنها به خودمان را مثل نسبت خودمان به آمریکا دانست ، این حقوق را قائل نیستیم؟ اگر امکانات و حکومت آمریکا دست ما بود بهتر از آنها عمل میکردیم؟چرا ما تمامی ایرادهایی که به رسانه های آمریکایی میگیریم بدتر از آنرا البته در مقیاس خودمان انجام میدهیم؟ چرا برای مردم عراق و لبنان و فلسطین و افغانستان طلب دموکراسی میکنیم ولی برای خودمان آنرا حرام می دانیم؟
•چرا رئیس جمهور ما ، نامه ای به مردم آمریکا در مورد تصمیمات و اقدامات ناهنجار دولتشان می نویسد که حداقل بخشی از مفاد آن در جامعه خود او وجود دارد و مرتفع کردن آن نیز از اختیارات خود اوست؟
•چرا شخصیت دوم مملکت ما ، به پنهان کاری و جلوگیری دولت آمریکا از نشر حقایق و واقعیتها معترض است ولی خود در داخل ، چنین کاری را با شدت و حدت بیشتری انجام می دهیم ؟(بگذریم که درآمریکا کمتر کسی جلوی نشر اطلاعات توسط رسانه ها و افراد غیرحکومتی را می گیرد ولی در جامعه ما مشاهده برعکس آن نیازی به تأیید این نوشته ندارد)
•چرا تهیه کنندگان نامه رئیس جمهور ، نگران محدود شدن آزادیهای مدنی در آمریکا ، از دست رفتن حریم شخصی افراد ، زیر پا گذاشته شدن قوانین قضایی و حقوق اساسی مردم آمریکا ، شنود تلفنها ، دستگیر شدن افراد مشکوک و... هستند و معتقدند که ملت آمریکا این نوع برخوردها را نمی پسندد و از این نوع رفتارها بیزار و خشمگین است ولی مشاوره ای به آقایان در مورد موارد مشابه در داخل نمی دهند و چاره ای برای ناراحتی مردم ایران در این زمینه ها نمی جویند؟
•چرا برای رئیس دولت ما ، در رنج بودن آسیب دیدگان طوفان کاترینا و بی خانمانی و فقر آنان مسأله است ولی مشکلات مشابه آن برای زلزله زدگان بم در داخل نگرانی ایشان را بر نمی انگیزد و در تخصیص منابع ، هزینه های آن دور دورها در برخی کشورها اولویت دارتر از مشکلات بم و بافتهای و ساختمانهای فرسوده داخل کشور که خطر زلزله هرلحظه آنها را تهدید میکند ، است؟
با توجه به اینکه بحث این نوشته درباره نامه رئیس جمهور به مردم آمریکا بود لذا حیف است که چند نکته دیگر در این مورد اضافه نگردد:
•ادعاهایی که در نامه رئیس جمهور در مورد آمریکا مطرح شده است عمدتاً توسط نهادهای قانونی و یا رسانه های خود این کشور مطرح شده اند. ایشان که معتقدند کار رسانه بخصوص از نوع غربی اش جو سازی و دروغ پردازیست چگونه به عنوان یک استاد دانشگاه به اطلاعات ارائه شده توسط آنها اعتماد کرده و آن را مستند نامه نگاری خود قرار داده اند؟
•چگونه است که ایشان با دردست داشتن یک مجموعه از اطلاعات پراکنده که بارها از طرف خود دولت آمریکا و یا رسانه های آن کشور منتشر شده و صدها گزارش خبری و تحلیلی در داخل خود آن کشور در این زمینه تهیه و ارائه گردیده است و مردم آمریکا خیلی پیشتر و با دامنه گسترده تر و عمیقتر از ایشان از ابعاد آن مطلع شده اند ، براحتی به درستی تصورات خود از آنچه در جامعه آمریکا می گذرد اطمینان یافته و به این نتیجه رسیده است که وظیفه تاریخی دارد تا مردم آمریکا را از این واقعیات پنهان نگه داشته شده! آگاه سازد؟
•ایشان چگونه توانسته اند جزیی ترین تحولات کشوری در آن سوی کره زمین را دریافت و تجزیه و تحلیل کرده و برای مقابله با آن راه و چاه نشان دهند ، ولی نمی توانند مشکلاتی مهمتر و حادتر از آنها را در کشور خود با این همه افراد و سازمانهای نظارت و بازرسی ویژه و غیرویژه شناسایی کرده و با آن مبارزه نمایند؟
کشور آمریکا با توجه به اینکه به هر دلیلی مورد توجه تمام دنیاست و تحولات آن توسط غالب ملتها و دولتها پیگیری می شود و از طرف دیگر جامعه نسبتاً آزادی بوده و رسانه های قدرتمند و مستقلی دارد لذا اطلاعاتی که از این کشور در جهان پخش میشود در مقایسه با سایر کشورها بیشتر و وسیعتر است . اما آمریکائیها در مورد آنچه که در ایران می گذرد اطلاع چندانی ندارند و گرنه چنان نامه های سوزناکی برای مردم ایران می نوشتند و چنان فیلمهایی در هالیوود در مورد آن می ساختند که شاید با خواندن آن نامه ها و دیدن آن فیلمها در ایران سیل براه می افتاد.
خدا را شکر که آنها اطلاعات چندانی از اصل تحولات اقتصادی ، اجتماعی و سیاسی ایران و ابعاد لایه های زیرین آن ندارند و گر نه اگر می خواستند نامه ای برای ما بنویسند چها می نوشتند
دیده اید که رسانه های معتبر دنیا وقتی دیدارهای سران کشورشان را گزارش میکنند انتقادات مطرح شده از طرف مهمان را نیز انعکاس می دهند ولی در ایران انگار همیشه هر مقام خارجی که به ایران سفر می کند فقط به مقامات ایرانی از تواناییهای ایران و احترامی که به آن قایل است می گوید و طرف ایرانی نیز ضمن تشکر از لطف طرف مقابل ، قول می دهد که درخوستهای او را مرتفع نماید
هفته گذشته رمان هیولا و اتاق در بسته ؛ پل استر را خواندم ؛و فقط از آثاری که از او به فارسی ترجمه شده است شب پیش گویی مانده است که زحمتش را آدونیا کشیده است
شک ندارم که استر بزرگترین نويسنده زنده آمریکاست استر فصلی انکار نشدنی در ادبيات آمريكا است نوشته هاى استر سراسر شگفتى است، و لذتی سر خوشانه را به مخاطب می دهد در رمانهای استر می شود تاثیر عميق كافكا و بكت را دید استر رازهاى درونى و روانى انسانها را به جذاب ترین شکل ممکن روایت می کند چیزی که در باره کار های استر می شود گفت اینکه در آثار او هيچ اصل مركزى براى سامان بخشيدن به كليت اثر وجود ندارد و توالى منطقى حوادث و روايت ها شكسته مى شود. هيچ نظم دال و مدلولی براى معنا بخشيدن به حوادث وجود ندارد و اجزاى مختلف داستان به وسيله احتمالات و اتفاقات غيرقابل پيش بينى به هم ربط داده مى شوند وهیچ خبري از گره گشايي درآن نيست
اوطوری می نویسد که خواننده فراموش می كند كه در حال خواندن كلمات است و نوعي حركت از لايه هاي رويي داستان به لايه هاي زيرين آن را می شود حس کرد استر در رمان هیولا سعی می کند غيرقابل پيش بينى بودن زندگى را نشان دهد. حوادث عجيب و شگفت آور در آثار او نشانه اى از اين حقيقتند كه جهان به آن سرراستى كه ما ممكن است تصور كنيم نيست: زندگى واقعى شگفت آورتر از يك داستان است در هیولاهمه چيز فقط يك سايه از واقعیت است و يك نقطة روشن كه هميشه گنگ است
جالب است که اکثر شخصيت هاي استر نويسنده هستند. آبي (ارواح) كه يك كارآگاه حرفه اي است، مجبور است گزارش هاي هفتگي اش را بنويسد و گاهي داستان پردازي كند. كوئين (شهر شيشه اي)، نويسنده اي است كه به اجبار و ناگهاني، خود را در نقش يك كارآگاه بازمي يابد. وقتي بنيامين ساچز(هيولا)، منفجر مي شود دوست نويسنده اش بايد مانند يك كارآگاه زندگي گذشته او را بكاود تا راز او را آشكار كندو آخر اینکه در آثار استرهيچ چيز و هيچ كس، آني نيست كه نشان مي دهد، همه چيز در تغيير مدام است
پیشنهاد می کنم لذت خواندن رمانهایش را از دست ندهید

